سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

424

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) فرزندان فاطمه سلام اللّه عليها فاطمه ، فرزندانى به نام حسن ، حسين ، زينب و ام كلثوم داشت ، نخست حسن را به دنيا آورد ، بعد حسين را سپس زينب و بعد امّ كلثوم را ؛ زينب با عبد اللّه بن جعفر ازدواج كرد و از او فرزندى به نام عون به دنيا آمد ، و سرانجام زينب در خانه عبد اللّه از دنيا رفت . اما ام كلثوم را عمر در زمان خلافتش خواستگارى كرد و على ( ع ) از تزويج وى با عمر سرباززد و گفت : « او خردسال است و من او را براى پسر برادرم جعفر منظور كرده‌ام » اين مطلب بر عمر گران آمد ، عبّاس به على ( ع ) گفت : او را به همسرى عمر درآور كه من از او سخنى شنيده‌ام ! از اين رو على ( ع ) او را به همسرى عمر درآورد و عمر گفت : من قصدى از اين ازدواج نداشتم جز اين كه بين سبب و نسب از رسول خدا را جمع كنم . ( 2 ) جدّم ( ابن جوزى ) در كتاب « منتظم » نقل كرده است كه على ( ع ) ام كلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را ببيند و عمر ساق دست او را بالا زد و با دستش لمس كرد ! ( 3 ) ( مؤلف ) مىگويم : اين كار زشتى است ، به خدا سوگند كه اگر ام كلثوم يك كنيز بود ، عمر چنين عملى را روا نمىداشت ! وانگهى به اجماع مسلمين لمس زن بيگانه جايز نيست بنابراين چگونه مىشود چنين نسبتى را به عمر روا داشت ؟ ! آنچه را كه براى ما نقل كرده‌اند اين است كه على ( ع ) به عمر فرمود : « او خردسال است » عمر گفت : او را نزد من بفرست و على ( ع ) فرستاد و همراه وى جامه‌اى را فرستاد و به وى گفت : « به عمر بگو : پدرم به تو پيغام داد كه ببين آيا اين جامه براى تو مناسب است ؟ ! » وقتى كه وى نزد عمر آمد عمر او را نگريست و گفت : به پدرت بگو : آرى مناسب است ، وقتى ام كلثوم نزد على برگشت عرض كرد : پدر ! تو مرا نزد پير نكوهيده‌اى فرستادى كه به قدرى به من خيره شده بود و نگاه مىكرد كه نزديك بود با آن جامه روى دماغش بزنم « 1 » .

--> ( 1 ) جاى بسى تعجب و تأسف است كه دانشمندان عامه چنين وقايعى را در مورد كسى نقل مىكنند كه او را خليفهء پيامبر صاحب شريعتى مىدانند كه در اين شريعت رضايت زوجه و حتى رضايت ولى او ( در مورد غير رشيده ) شرط عقد نكاح است . براستى كه انسان ضمن تأسف بر اين قبيل وقايع به ميزان مظلوميّت على ( ع ) پى مىبرد !